سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
235
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى)
در نثر دو فاصله باعتبار حرف واحدى با هم متساوى و متّحد باشند و مراد سكّاكى كه گفته : سجع در نثر همچون قافيه در شعر است همين معنا مىباشد . يعنى همين تفسير مصنّف مقصود و منظور سكّاكى است و الّا اگر اين توجيه و تأويل را نپذيريم ظاهر دو كلام با يكديگر مغاير است چه آنكه سجع بنا به تفسير مصنّف به معناى مصدرى است يعنى توافق دو فاصله در حرف آخر و طبق تفسير سكّاكى سجع به معناى اسمى است يعنى نفس لفظى كه فقرات آخرش با هم متواطى و متساوى باشند را سجع خوانند فلذا سكّاكى آن را بلفظ جمع آورده و گفته است : سجع در نثر همچون قوافى در شعر مىباشد . و جهت اين تعبير آنست كه : قافيه عبارتست از لفظى كه در آخر بيت آمده اعم از آنكه لفظ مزبور كلمه بوده يا حرف آخر آن و يا غير ايندو باشد چه آنكه در اين باب مذاهب مختلف مىباشد و هركس آن را بنوعى تفسير نموده . و بهرتقدير سجع طبق آنچه سكّاكى گفته نفس لفظ متواطى است نه تواطى و تساوى دو كلمه از اواخر ابيات باعتبار حرف واحد . و حاصل كلام آنكه : سجع گاهى به كلمه اخير از فقره باعتبار توافقش با كلمه اخير از فقره ديگر اطلاق شده و زمانى بر نفس توافق كلمتين اطلاق مىگردد و مآل و برگشت هردو بيك معنا مىباشد . اقسام سجع سجع بر سه قسم است :